دمبدم دیده که خون می ریزد
دل خون گشته برون می ریزد
۱دل یکی قطره خون دیده ازو
سیل خون این همه چون می ریزد
۲در تنم می فکند زلزله هجر
از دلم صبر و سکون می ریزد
۳دانه خال تو در آب و گلم
تخم سودا و جنون می ریزد
۴خونم از دیده گه پابوست
چون می از جام نگون می ریزد
۵لبت از فتنه غبارم برجان
از خط غالیه گون می ریزد
۶بی لب لعل تو جامی می ناب
می خورد وز مژه خون می ریزد
۷