غزلیاتشمارهٔ ۲۱۲ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریسبزه از طرف چمن می خیزدخطت از برگ سمن می خیزد۱لاله با داغ تو خفته ست به خاکزان به خون غرقه کفن می خیزد۲گر سبک سر ننهد تن به رهتجان روان از سر تن می خیزد۳می شود صاعقه خرمن صبرشرری کز دل من می خیزد۴یارب این نکهت مشکین ز صبایا ز صحرای ختن می خیزد۵نه که بوی نفس جانان استکه ز اطراف یمن می خیزد۶گفتمش جامی و وصف سخنتاز سخن گفت سخن می خیزد۷