به باغ لاله و گل رونق بهارانند
ولی برآمده سرخ از تو شرمسارانند
۱نظر به حال شقایق کن ای سحاب کرم
که از نوایر شوق تو داغدارانند
۲شب از چه گشت سیه جامه چرخ نیلی پوش
اگر ز ماتم عشقت نه سوگوارانند
۳قرار بر سر آتش که راست نیست عجب
که بر رخ تو دو زلف تو بی قرارانند
۴چنان به راه تو گرمند رهروان که مگر
فراز بارگی جم چو جم سوارانند
۵به فرق سنگ سیاست مزن گدایان را
که مستحق چنین تاج شهریارانند
۶به عشق تا در تسلیم و صلح زد جامی
جهانیان همه با او ستیزه کارانند
۷