غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سفر خوش است اگر یار همسفر باشد

غبار موکب او سرمه بصر باشد

۱

به منزلی که نشیند به محملی که رود

جمال او همه جا قبله نظر باشد

۲

به هر جهت که کنی روی آشکار بود

به هر طرف که نهی چشم جلوه گر باشد

۳

چه سود همسفری با ویم که آن خودکام

ز راه وصل به هر گام دورتر باشد

۴

اسیر محنت عشقم مرا به وصل چه کار

نشاط و عیش دگر عاشقی دگر باشد

۵

مرا چو تیر زند گر سپر شود مانع

شکایتی که مرا باشد از سپر باشد

۶

به مهر روی بتان عیب من مکن جامی

مرا خود از همه عالم همین هنر باشد

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: باشدقافیه: ـر۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. باشدباشد
  2. رودباشد
  3. بودباشد
  4. خودکامباشد
  5. کارباشد
  6. مانعباشد
  7. جامیباشد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.