گذر فتاد به سر وقت کشتگان غمت
هزار جان گرامی فدای هر قدمت
۱فکند سرو قدت بر من از کرم سایه
مباد از سر من دور سایه کرمت
۲به یک نگاه تو رستم ز ننگ هستی خویش
خوش آن که سوی وی افتد نگاه دمبدمت
۳نیاید از تو ستم ور ستم کنی به مثل
ز رحمت دگران خوشتر آیدم ستمت
۴کمر به خدمت تو بسته اند کج کلهان
شکست شوکت شاهان ز حشمت حشمت
۵حریم سدره شده ست آشیان مرغ دلم
هنوز رشک برد بر کبوتر حرمت
۶به نامه درج مکن شرح شوق خود جامی
مباد شعله زند آتش از نی قلمت
۷