پیش ازان دم که دهم جان من بیدل ز غمت
قدمی نه که شوم خاک به زیر قدمت
۱رحمتی کن که من تشنه جگر می میرم
چشم بر رشحه آبی ز سحاب کرمت
۲خوش بران رخش که در جلوه گه حشمت و ناز
پادشاهی تو و خوبان همه خیل و حشمت
۳چون شوم پیش تو محرم من محروم که نیست
باد را زهره احرام حریم حرمت
۴هر چه خواهی بکن ای دوست که من می یابم
لذت چاشنی لطف و کرم از ستمت
۵نامه رحمت جاوید من این بس که مرا
دو سه حرفی رسد از خامه مشکین رقمت
۶رقمی می کشی از حال دل خود جامی
جای آن دارد اگر خون بچکد از قلمت
۷