باده چون بی غش و ساقی چو پریوش باشد
دعوی توبه درین وقت چه ناخوش باشد
۱صفت جام جهان بین که حکیمان گویند
رمزی از جام بلور و می بی غش باشد
۲مدعی گر نخورد می بگذارش که مدام
خاطر از وسوسه زهد مشوش باشد
۳آتشین می به کفم نه که جز این آتش نیست
رند میخواره که مستوجب آتش باشد
۴از دل غیب نما نقش خط و خال بشوی
روی آیینه نشاید که منقش باشد
۵بر حذر باش درین خوابگه عیش مباد
تیغها تعبیه اش در ته مفرش باشد
۶از سبو باده کشد دلشده جامی نه ز جام
رند باید که درین شیوه سبوکش باشد
۷