چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
سلک جمعیت شوریده دلان برهم زد
۱تار هر موی کز آمد شد آن شانه گسست
با رگ جان من آن را گرهی محکم زد
۲تا ز راهت ننشیند به رخ غیر غبار
هر دمش چشم من آب از مژه پرنم زد
۳وصل تو ملک سلیمان بود و لب خاتم
لب تعظیم خوش آن کس که بر آن خاتم زد
۴کعبه میخانه بود چشمه زمزم خم می
کفن خویش خوش آن زنده که بر زمزم زد
۵گر به دور لب جانبخش تو بودی عیسی
با وجود تو نیارستی از احیا دم زد
۶عیش پابوس تو تا یافت به عالم جامی
پشت پا بر طرب و عیش همه عالم زد
۷