هیچ کس نیست که حیران شده روی تو نیست
روی در سجده محراب دو ابروی تو نیست
۱هرکه بر طرف بناگوش تو آن طره بدید
گفت نقد دو جهان قیمت یک موی تو نیست
۲تو به هرجا که چنین جلوه کنان می گذری
نظری نیست که از هر طرفی سوی تو نیست
۳زانچه در وصف قد سدره و طوبی گویند
نکته ای نیست که در قامت دلجوی تو نیست
۴گو مده دامن گل را به کفم باد صبا
چه کنم پیرهنی را که در او بوی تو نیست
۵گرچه صد مانعم از دولت دیدار توهست
هیچ مانع بتر از نازکی خوی تو نیست
۶گشته هر موی زبانی به دعا جامی را
بر تنش نیست زبانی که دعاگوی تو نیست
۷