سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است
رقم نسخ گل از غالیه تر زده است
۱چون خط سبز تو یک حرف ندیدهست صبا
عمرها دفتر گل گرچه به هم برزده است
۲خط مشکین تو دودیست کز آتش برخاست
آه از این دود که آتش به جهان درزده است
۳داشت مقصود هواداری سرو تو صبا
زان همه مشت که بر فرق صنوبر زده است
۴دست مشاطه جدا به که کنند از شانه
که چرا شانه در آن جعد معنبر زده است
۵گر نه نایابی کام دل ما خواست لبت
قفل یاقوت چه بر حقه گوهر زده است
۶جامی از لعل تو هرگز نزده ساغر عیش
کش نه سنگین دل تو سنگ به ساغر زده است
۷