ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند
یکدم از پیچ و خم دهر کناری گیرند
۱تا ازین لجه رسد زورق امید به لب
لب جوی و لب جام و لب یاری گیرند
۲تا درین بی سر و بن صیدگه آزاد زیند
جا سر کوهی و منزل بن غاری گیرند
۳هیبت بادیه فقر و فنا بین که در او
هر صف مورچه را خیل سواری گیرند
۴بی قرارند چون آتش ز غمت سوختگان
تا نمیرند چه امکان که قراری گیرند
۵تیزبینان نظر از کحل بصر دوخته اند
در رهت کحل بصیرت ز غباری گیرند
۶جامی و روی به خاک در تو چون ز حرم
هر یک از کعبه روان راه دیاری گیرند
۷