دلم به ماه تمام از رخت عبارت کرد
هلال گفت و به ابروی تو اشارت کرد
۱غلام نرگس مستانه توام که نگاه
به تاج حشمت شاه از سر حقارت کرد
۲رسید از تو به دلخستگان بشارت قتل
چه عیشها که دل از ذوق این بشارت کرد
۳خیال غبغب تو از شراب کافوری
ز جان سوخته تسکین صد حرارت کرد
۴خراب بود کهن کاخ عیش ساقی دور
ز لای خمکده تجدید این عمارت کرد
۵هزار مشعله نور دید سر به فلک
کسی که کشته مهر تو را زیارت کرد
۶رسید لشکر عشق توأم به ملک وجود
ز علم و فضل و ادب هرچه یافت غارت کرد
۷خرید سفله به علم و عمل بهشت نه دوست
زهی خسارت طبعی که این تجارت کرد
۸نشد نشیمن جامی حریم میکده مفت
به نقد و نسیه دنیا و دین اجارت کرد
۹