نه چنان گرفت خانه به دل من آرزویت
که دگر به خانه رفتن کنم آرزو ز کویت
۱به هوای رنگ و بویت چه روم به طوف بستان
نه شکوفه راست رنگت نه بنفشه راست بویت
۲نه خوش آید از نکورو که بود به جور بدخو
بگذار خوی بد را که عجب نکوست رویت
۳نرسم به اوج وصل تو به پا زهی سعادت
که چو مرغ پربرآرم به هوای جست و جویت
۴مکشاد کوب چوگان کف نازکت همین بس
که فتد میان میدان سرمن به سان گویت
۵ز غمت شدم خیالی و بدین خیال شادم
که خیال وار گاهی گذرم نهفته سویت
۶ز غزلسرایی خود نبود مراد جامی
بجز اینکه روزگارش گذرد به گفت و گویت
۷