تا کی ز دیر آمدن و زود رفتنت
خون ریزم از دو دیده که خونم به گردنت
۱جای تو نیست سینه تاریک و تنگ من
تشریف ده که جای کنم چشم روشنت
۲دارم ز تو به هر سر مویی هزار درد
دردا که نیست یک سر مو رحم بر منت
۳آهسته ران که می زند آتش به جان من
هر شعله ای که می جهد از نعل توسنت
۴گو باغبان مخوان به تماشای گل تو را
ناکرده فرش راه ز سوری و سوسنت
۵می بایدت ز رشته جان جامه بافتن
کز تار و پود پیرهن آزرده شد تنت
۶دامن کشان به جامی اگر بگذری شود
چون گل ز خون دیده او سرخ دامنت
۷