بوی جان یافتم ز پیرهنت
گویی از جان سرشته شد بدنت
۱آه اگر نازنین تنت بینم
من که مردم ز بوی پیرهنت
۲برگ گل گرچه نازک است و لطیف
در لطافت نمی رسد به تنت
۳میوه های بهشت اگرچه خوش است
از همه به گرفته ام ذقنت
۴ای خوش آن دم که گوش می کردم
نکته ای از لب شکرشکنت
۵هرگز از گوش من نخواهد رفت
ذوق آواز و لذت سخنت
۶داد جامی به تلخکامی جان
هیچ کامی ندیده از دهنت
۷