پیرانه سر کشیدم سر در ره سگانت
موی سفید کردم جاروب آستانت
۱ای از هلال ابرو بر آفتاب تابان
مشکین کمان کشیده من چون کشم کمانت
۲کم زن گره میان را بر قصد من که ترسم
تاب گره نیارد از نازکی میانت
۳لعل تو جان و من هم دارم رمیده جانی
بنشین دمی که بادا جانم فدای جانت
۴سودم جبین به راهت گفتی مجو زیانم
یارب خدا ببخشد صبری برین زیانت
۵من کیستم که چینم برگی ز گلبن تو
کاشم خلد به سینه خاری ز بوستانت
۶یک بوسه وعده کردی لعل لبت ضمان شد
خود لطف کن وگرنه بستانم از ضمانت
۷خوی پاک کن خدا را از رخ که شست ما را
لوح صبوری از دل رخسار خوی چکانت
۸دشنامی از زبانت باشد مراد جامی
یا از زبان آن کس کو گوید از زبانت
۹