با داغ تو چو لاله دلم خویش برآمده ست
داغ توام ز باغ کسان خوشتر آمده ست
۱افسون بی غمی چه کنم کز رخ تو دور
یک غم ز دل نرفته صد دیگر آمده ست
۲کردی به خانه ام ز در مرحمت گذر
امروز بختم از در دیگر درآمده ست
۳مشکل که ایستد ز مژه خونم اینچنین
کز غمزه تو بر رگ جان نشتر آمده ست
۴فرسوده قالبم که دل آتشین در اوست
خاکستری نهفته در او اخگر آمده ست
۵گوهر خوش است و لعل خوش اما ز دست تو
سنگی که می رسد ز همه بر سر آمده ست
۶روشن دلم که مهبط انوار قدس بود
از صورت تو بتکده آزر آمده ست
۷در دفترم محاسب اوصاف دلبری
وصف خط عذار تو سردفتر آمده ست
۸خط لبت که در دل جامیست بسته نقش
ایمن ز شست و شو چو خط ساغر آمده ست
۹