ای در هوای مهر تو ذرات کاینات
واقف نه از کماهی ذات تو هیچ ذات
۱شد چشم عقل خیره چو در مبداء ازل
حسنت نمود جلوه در آیینه صفات
۲هر خشتی از کنشت شود کعبه دگر
گر پرتو جمال تو افتد به سومنات
۳هر جا که تافت پرتو انوار عزتت
عزی ندید عزی و قدری نیافت لات
۴در بحر کبریای تو آن کس که شد فنا
چون خضر راه برد به سرچشمه حیات
۵هر کس به کعبه طلبت رو نهد نخست
از کل کاینات کند قطع التفات
۶جامی ببخش جامی لب تشنه را به لطف
زان باده کز کدورت جهلش دهد نجات
۷