غزلیات

شمارهٔ ۹۲ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا از گل تو سبزه برون آمدن گرفت

حسن تو ز انچه بود فزون آمدن گرفت

۱

زنجیر بست طره تو گرد آفتاب

صد ذوفنون به قید جنون آمدن گرفت

۲

زآب زلال خواست دل تشنه قطره ای

پیکان تو به سینه درون آمدن گرفت

۳

در حیرتم ز دل که ز دام تو جسته بود

بار دگر به دام تو چون آمدن گرفت

۴

ز افسونگری چه سود مرا چون تو نامدی

هر چند صد پری به فسون آمدن گرفت

۵

رفتی و دل ز صبر و سکون نیز بازماند

چون آمدی به صبر و سکون آمدن گرفت

۶

گفتی که آب چشم تونبود دلیل شوق

این خون ناب بین که کنون آمدن گرفت

۷

چشمت ز غمزه تیغ بر این بی زبان کشید

ترکی به قصد صید زبون آمدن گرفت

۸

هرجا که جامی از دل خون گشته قصه راند

از چشم مردمان همه خون آمدن گرفت

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: آمدن گرفتقافیه: ـون۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • با حروف قافیهٔ منبع هم‌خوان نیست

پایان مصرع‌ها

  1. گرفتگرفت
  2. آفتابگرفت
  3. ایگرفت
  4. بودگرفت
  5. نامدیگرفت
  6. بازماندگرفت
  7. شوقگرفت
  8. کشیدگرفت
  9. راندگرفت

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.