هر صبح کآفتاب رخت سر زند ز جیب
گر من چو صبح چاک زنم جیب جان چه عیب
۱چون گشت ساقی آن لب میگون چه جای طعن
گر طیلسان زهد به صهبا دهد صهیب
۲پیران سرم هوای جوانی ز ره فکند
آنجا که حکم عشق چه جای شباب و شیب
۳بر ما رقم به عشق زد آن دم که ساز کرد
اسباب جلوه شاهد خلوت سرای غیب
۴اشک من از عقیق یمن می دهد نشان
مذ خیمة سعاد علی ایمن العذیب
۵سیراب کن ز بحر یقین جان تشنه را
زین بیش خشک لب منشین بر سراب ریب
۶جامی درون خرقه خود یافت دوست را
زان رو کشید پای به دامان و سر به جیب
۷