ای صیقل جبین تو داده جلای روح
در دل بود خیال تو تن را به جای روح
۱ای نسبت صفای بتان با وجود تو
چون نسبت کدورت تن با صفای روح
۲خود گو که از تو چون گسلم چون تویی مرا
محنت زدای قالب و راحت فزای روح
۳جان را گداختم به هوای تنت بلی
تن را کنند اهل ارادت فدای روح
۴روحم خبر ز عشق ازل می دهد کجاست
روحانیی که گوش کند ماجرای روح
۵روح الله آن نفس که ز روح القدس گرفت
لعل لبت به آن زند اکنون صلای روح
۶تو روح جامیی و می لعل چون خوری
باشد تو را غذای تن او را غذای روح
۷