روحی فداک ای صنم ابطحی لقب
آشوب ترک و شور عجم فتنه عرب
۱کس نیست در جهان که ز حسنت عجب نماند
ای در کمال حسن عجب تر ز هر عجب
۲هر کس نیافت جرعه ای از جام وصل تو
زین بزمگاه تشنه جگر رفت و خشک لب
۳تا زلف تو شب است و رخت آفتاب چاشت
«واللیل والضحی » است مرا ورد روز و شب
۴کامی ز لب ببخش که عشاق خسته را
صد خارخار در جگر افتاد ازان رطب
۵رفتن به سر طریق ادب نیست در رهت
ما عاشقیم و مست نیاید ز ما ادب
۶دل باد منزل غم و سر خاک مقدمت
کین موجب شرف بود آن مایه طرب
۷مطلوب جامی از طلبم گفته ای که چیست
مطلوب او همین که دهد جان درین طلب
۸