صبر از دل و دل از من و من از وطن جدا
سهل است اگر نباشم ازان سیم تن جدا
۱سازد ز غصه همچو قبا جیب خویش چاک
گر یک زمان فتد ز تنش پیرهن جدا
۲در بیستون ز ناله من گر صدا فتد
ناله ز درد کوه جدا کوهکن جدا
۳هر صبحدم ز شوق تو پیش گل و سمن
مرغ چمن جدا کند افغان و من جدا
۴زارم بکش مگوی کزین آستان برو
مردن بر تو به که ز تو زیستن جدا
۵زان حالها که پیش من آمد جدا ز تو
اکنون فسانه ای ست به هر انجمن جدا
۶دانی که چیست جامی ازین آستانه دور
آشفته بلبلی ز حریم چمن جدا
۷