طرف باغ و لب جوی و لب جام است اینجا
ساقیا خیز که پرهیز حرام است اینجا
۱شیخ در صومعه گر مست شد از ذوق سماع
من و میخانه که آن حال مدام است اینجا
۲لب نهادی به لب جام و ندانم من مست
که لب لعل تو یا باده کدام است اینجا
۳بسته حلقه زلف تو نه تنها دل ماست
هر کجا مرغ دلی بسته دام است اینجا
۴می کشی تیغ که سازی دل ما را به دو نیم
تیغ بگذار که یک غمزه تمام است اینجا
۵پیش ارباب خرد شرح مکن مشکل عشق
نکته خاص مگو مجلس عام است اینجا
۶جامی از بوی تو شد مست نه می دیده نه جام
بزم عشق است چه جای می و جام است اینجا
۷