طره عنوان جمال تو چو جیم افتاده ست
دهن تنگت ازان چشمه میم افتاده ست
۱زان قد و زلف که گویی الف و لام ویند
لام الف وار دل خسته دونیم افتاده ست
۲قدت آن نخل بلند است و لب آن تازه رطب
که درین باغچه از باغ نعیم افتاده ست
۳ید بیضا که شنیدی بود از طلعت تو
لمعه نور که در دست کلیم افتاده ست
۴چمن از نافه چین عطرفشان شد گویی
چین زلف تو گذرگاه نسیم افتاده ست
۵پرده بردار که از صاعقه شوق توام
شعله در خرمن و آتش به گلیم افتاده ست
۶شهر عشق است مقام همه صاحبنظران
فرخ آن کس که درین شهر مقیم افتاده ست
۷نیم جان گر بدهی صد به عوض بستانی
بخل بگذار که دلدار کریم افتاده ست
۸جامیا شاهد نو گیر که از گردش دهر
رخنه در صحبت یاران قدیم افتاده ست
۹