غزلیات

شمارهٔ ۷۲ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جانم از عشق تو در ورطه بیم افتاده ست

دلم از تیغ فراق تو دونیم افتاده ست

۱

جیب گل نافه چین شد به گلستان گویی

دامن زلف تو در دست نسیم افتاده ست

۲

حاصل خویش بجز رنج سفر هیچ ندید

هر مسافر که بر این در نه مقیم افتاده ست

۳

شاهد ملک چه بینی که کند زیور گوش

زان در اشک که از چشم یتیم افتاده ست

۴

وجه خود در ره می نه که نباشد غم دزد

هر که را کیسه تهی از زر و سیم افتاده ست

۵

می خورد صوفی پرخوار پی هضم طعام

با همه جهل ببینش چه حکیم افتاده ست

۶

نکشد جز به می و ساقی مطبوع و سماع

طبع جامی که ز آفات سلیم افتاده ست

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: افتاده ستقافیه: ـیم۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. ستست
  2. گوییست
  3. ندیدست
  4. گوشست
  5. دزدست
  6. طعامست
  7. سماعست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.