کاش ویران شود از سیل فنا خانه ما
تا کشد گنج جفا رخت به ویرانه ما
۱چرخ فیروزه که بینی ز شفق گلگونش
درد آلوده سفالی ست ز خمخانه ما
۲ما و پیمان می ای زاهد پیمانه شکن
دور باد آفت سنگ تو ز پیمانه ما
۳طرفه حالی که به یک حرف زبان نگشادیم
قاف تا قاف جهان پر شد از افسانه ما
۴شیوه زهد به رندان چه فروشیم که نیست
نرخ یک جرعه می سبحه صد دانه ما
۵سایه رحمتی ای شمع چگل کافتاده ست
بال و پر سوخته در پای تو پروانه ما
۶جامی این نافه گشایی ز که آموخته ای
که معطر شد از انفاس تو کاشانه ما
۷