آمد نسیم و رایحه مشکبار داد
مرغان باغ را خبر نوبهار داد
۱در روضه امید نهالی که رسته بود
بالا کشید و میوه مقصود بار داد
۲کوته کنم حدیث، گرانمایه قاصدی
از ره رسید و مژده اقبال یار داد
۳صوفی به شکر مژده او بزم عیش ساخت
تسبیح و خرقه را به می خوشگوار داد
۴آمد غبار موکب او همدم نسیم
عشاق را جلای بصر زان غبار داد
۵نظاره رخش همه کس را نداد روی
بس خسته دل که جان به ره انتظار داد
۶انداخت سایه کرم آن شاه دادبخش
جامی بخواه از ستم روزگار داد
۷