عشقت که بود کعبه ارباب سلامت
ریگ حرمش نیست به جز سنگ ملامت
۱شهری که نه جای تو در او خانه نگیریم
در بادیه کس را نشود عزم اقامت
۲ذوقی رسد از نامه تو روز فراقم
کز نامه طاعت نرسد روز قیامت
۳از آتش دل سر به فلک برده علم بین
بر خاک شهید غمت این ست علامت
۴ناجسته دهد پیر مغان باده به رندان
با معتقدان می کند اظهار کرامت
۵گر وقت نمازی گذری سوی مؤذن
قد قامت او پست شود زان قد و قامت
۶هر نقش که جامی نه به سودای خطت بست
شست آن همه چشم ترش از اشک ندامت
۷