گر بود در خاک پیشم رویم از کوی تو خشت
به که باشد روزنی بر جای آن خشت از بهشت
۱گیسو اندر پاکشان روزی برون آ تا شود
چون بهشت ای حوروش خاک درت عنبر سرشت
۲رشته جان است ایوان وصالت را کمند
وه که چرخ تیز گرد این رشته را کوتاه رشت
۳بت پرستان را ز دل سر برزند نور یقین
گر ز شمع رویت افروزند قندیل کنشت
۴یافت چشم از نم خلل تا در تو تخم مهر رست
خانه ویران شد ز باران گرچه خرم گشت کشت
۵بستم آن خط نقش در دل طی کنم طومار عیش
چون نوشتم نامه را ناچار در باید نوشت
۶نامه شوق است از جامی به جانان این غزل
نام خود اینک به خون دیده در پایان نوشت
۷