پیش ازان روزی که گردون خاک آدم می سرشت
عشق در آب و گلم تخم تمنای تو کشت
۱پای تا سر جمله لطفی گویی استاد ازل
طینت پاکت نه ز آب و گل ز جان و دل سرشت
۲روی بنما تا به طاق ابرویت آرند روی
طاعت اندیشان ز مسجد بت پرستان از کنشت
۳هیچ باور نامدت هر چند چشم خون فشان
بر در و دیوار آن کو شرح شوق ما نوشت
۴گر نگشتم کشته تو کاش باری بعد مرگ
بهر قبر کشتگانت خاک من سازند خشت
۵خیز و خونم ریز و فرش لعل گستر زیر پای
چون بساط عمرم آخر چرخ در خواهد نوشت
۶در بهشت نسیه خلقی بسته دل لیکن به نقد
هر کجا دیدار توست آنست جامی را بهشت
۷