ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
مطرب بزن ترانه که فرصت غنیمت است
۱چشمم به روی شاهد و گوشم به بانگ چنگ
ای پندگو برو که نه جای نصیحت است
۲جان مرا ز مرهم راحت نشان مپرس
کز عاشقی نصیبه او داغ محنت است
۳پیکان آبدار که آید ز دست دوست
بر عاشقان سوخته باران رحمت است
۴زان دم که سرفکند بر آن آستان مرا
بر گردنم ز تیغ تو صد بار منت است
۵هر سفله پی به گنج قناعت کجا برد
این نقد در خزینه ارباب همت است
۶ز ابنای دهر وقت کسی خوش نمی شود
خوش وقت آن که معتکف کنج عزلت است
۷جامی به جست و جو نتوان وصل دوست یافت
موقوف وقت باش که این کار دولت است
۸