برکش ای صوفی ز سر این خرقه سالوس را
جام می بستان و بشکن شیشه ناموس را
۱کاسه می خور که خواهد کاسه سر خاک خورد
بود نقش کاسه زر این سخن کاووس را
۲حسن رعنایان ز جعد عنبرافشان جلوه یافت
زیب و فر آری ز پر خود بود طاووس را
۳رنج بی حاصل مبین در نبض عاشق ای طبیب
نیست دستی بر مریض عشق جالینوس را
۴چند تابد مه فراز چرخ بنما روی خویش
برفروز از نو چراغی این کهن فانوس را
۵صیت عشقت کی نهان ماند که ما سوداییان
بر سر بازار رسوایی زدیم این کوس را
۶دستبوس دوست جامی برنمی آید ز دست
پای در راه طلب نه دولت پابوس را
۷