شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند
دود زود از خانه بیرون رفت لیک آتش بماند
۱ناخوشیها دید مجنون از غم لیلی ولی
بهر ارباب دل از وی داستانی خوش بماند
۲مست می راندی میان شهر دی ابرش سوار
بس عزیزان را که سر زیر سم ابرش بماند
۳کرده بودی وعده تیری وه کزین بخت دژم
آنچه بایستی مرا در دل در آن ترکش بماند
۴در لطافت سرو بگذشت از سرافرازان باغ
لیک در رفتار خوش زان قامت دلکش بماند
۵پاک شد لوح دل از هر نقش لیکن همچنان
ذوق یار ساده و جام می بیغش بماند
۶داشت جامی دین و دنیا زهد و تقوی صبر و هوش
دولت عشق تو باقی باد کز هر شش بماند
۷