یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند
بر جگر صد داغ حسرت یادگار او بماند
۱روی گردآلود خود بر خاک سودم هر کجا
کز سم مرکب نشان بر رهگذار او بماند
۲گرچه برگشتن ز عمر رفته نتوان داشت چشم
عمرها چشمم به راه انتظار او بماند
۳گرد رخسارش نه خط است آنکه چون زلفش ز باد
عنبرافشان گشت گردی بر عذار او بماند
۴سرو من بگذشت بر طرف چمن دامن کشان
شاخ گل با آن لطافت شرمسار او بماند
۵ذوق مرهم نیست مجروح خدنگ دوست را
زخم پیکان به که در جان فگار او بماند
۶دور ازان لبهای میگون ماند جامی تلخکام
راحت می رفت و تشویش خمار او بماند
۷