روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم
از همه آسان ولیکن از تو مشکل برکنم
۱در مقابل چون زنی خرگه چو مه حاشا که من
خیمه بر عزم جدایی از مقابل برکنم
۲کی سزد در راه رخشت سجده محرابیان
کاش بتوانم که شکل نعلش از گل برکنم
۳گر به گوشم کم رسد از هودجت بانگ درای
زنگ مهر و ماه ازین فیروزه محمل برکنم
۴در نیاید سر به هر طوقی سگ کوی تو را
دست گو کز گردن گردون حمایل بر کنم
۵با توغیری را چه حد محفل افروزی بود
خواهم از غیرت که سر از شمع محفل برکنم
۶گفتیم جامی ز من خود را خلاصی ده به صبر
درچه بندم دل کزین شکل و شمایل برکنم
۷