یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد برد
بادی اندر نی دمید اندیشه ها را باد برد
۱عمرها در کوی دانش خانه ای می ساخت عقل
موج زد طوفان عشق آن خانه از بنیاد برد
۲لذت غم های عشقت در مذاق جان نشست
آرزوی شادی و عیش از دل ناشاد برد
۳گوش بر افسانه گردون منه کین کوزپشت
لعل شیرین را به افسون از کف فرهاد برد
۴خواستم فریاد از دست تو هم پیش تو لیک
حیرت دیدارت از من قوت فریاد برد
۵بی گل لای می و خشت سر خم کی توان
باطن معمور ازین دیر خراب آباد برد
۶جامی از شاگردی پیر مغان شد می پرست
شد هنرور هر که رنج خدمت استاد برد
۷