غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون نهم سر در رهت یعنی که خاک پاست این

بگذری فارغ ز من آخر چه استغناست این

۱

قد توست این یا بلایی بهر جان بیدلان

برزمین نازل شده از عالم بالاست این

۲

راز عشقت را چه سان دارم درون جان نهان

چون ز روی زرد و اشک سرخ من پیداست این

۳

دی خرامان می شدی وز هر طرف می گفت خلق

دلبری بس چابک و شوخی عجب رعناست این

۴

از سگانت دور دوشم مهربانی دید و گفت

از رفیقان خود افتاده چرا تنهاست این

۵

نیست هیچ از راستی به در طریق عاشقی

لیک با طبع کج اندیشان نیاید راست این

۶

موج زن شد خاطر جامی ز گوهرهای راز

این غزل بشنو که یک گوهر ازان دریاست این

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: اینقافیه: ـاست۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. ایناین
  2. بیدلاناین
  3. نهاناین
  4. خلقاین
  5. گفتاین
  6. عاشقیاین
  7. رازاین

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.