می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد
زان خرامان سرو خوش رفتار یادم می دهد
۱شاهد گل می نماید از نقاب غنچه روی
نازکی آن گل رخسار یادم می دهد
۲می گشاید نرگس مخمور چشم از خواب ناز
شیوه آن نرگس بیمار یادم می دهد
۳می شود در پرده گل هر دم به رغم عندلیب
محنت محرومی دیدار یادم می دهد
۴سوی بستان می روم کز گریه آسایم دمی
باز ابر آن گریه های زار یادم می دهد
۵شعله زد آتش به دل وه این رفیق سنگدل
چند ازان شوخ فرامشکار یادم می دهد
۶عمر خود گویند جامی صرف کردی در سخن
چون کنم پیش وی این گفتار یادم می دهد
۷