غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل

خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند

یا دل بی حاصل ما عشق را قابل نماند

۱

در دیار خوبرویان دلربایی یافت نیست

یا به شهر عشقبازان هیچ صاحبدل نماند

۲

عشق را باطل شناسد زاهد حق ناشناس

دانش اندوزی که بشناسد حق از باطل نماند

۳

ماند صد مشکل درین ره وز همه مشکل تر آنک

کامل العقلی که داند حل یک مشکل نماند

۴

جام صافی دیگران خوردند و محفل بر شکست

کاسه دردی نصیب ما ازان محفل نماند

۵

قصه کوته جمله غرق بحر استغنا شدند

آن که داند راه و رسم بحر بر ساحل نماند

۶

باز کش جامی زمام دل ز نقش آب و گل

هیچ کس را تا قیامت پای دل در گل نماند

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نماندقافیه: ـل۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. نماندنماند
  2. نیستنماند
  3. ناشناسنماند
  4. آنکنماند
  5. شکستنماند
  6. شدندنماند
  7. گلنماند

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.