غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس

عید ما و عیدی ما دیدن روی تو بس

۱

عید مردم دیدن مه عید ما دیدار تو

همچو عید ما مبارک نیست عید هیچ کس

۲

پرده گفتی افکنم پس روز عید از پیش رخ

عید شد آن وعده را دیگر میفکن پیش و پس

۳

صدق ما چون روشنت شد آخر ای خورشید روی

همچو صبح از مهر دل با ما برآور یک نفس

۴

ما اسیر هجر و خلقی محرم بزم وصال

زاغ با گل همدم و بلبل گرفتار قفس

۵

سوخت جان من اگر آهی کشم معذور دار

دود خیزد لاجرم هر جا فتد آتش به خس

۶

می رسد فریاد جامی بی رخت شبها به ماه

ای مه نامهربان روزی به فریادش برس

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـس۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. هوسبس
  2. توکس
  3. رخپس
  4. روینفس
  5. وصالقفس
  6. دارخس
  7. ماهبرس

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.