خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ
ما و دلی ز هجر تو چون لاله داغ داغ
۱در باغ اگر نه بوی تو یابم ز هر گلی
آهی برآرم از دل و آتش زنم به باغ
۲پوشیده دار غنچه صفت پیرهن ز باد
تا بوی او چو گل نشود عطر هر دماغ
۳حاجت مبر به خانه همسایه ای رفیق
کامشب شرار سینه من بس بود چراغ
۴در چابکی طریق تو ورزند نیکوان
لیکن خرام کبک دری نیست کار زاغ
۵کی سایه بر سرم فکند آن همای قدس
چون بر کلوخ می ننشیند مرا کلاغ
۶فصل بهار بسته جهانی به عیش دل
جامی و درد عشق و ز عیش جهان فراغ
۷