هر شب از آتش رخسار تو سوزم چو چراغ
رود از فکر سرزلف تو دودم به دماغ
۱سوزم از رشک چه سوزد کسی از داغ غمت
هر کس از داغ غمی سوزد و من از غم داغ
۲سایه بر عارض گلرنگ تو انداخته زلف
بر گل و لاله ز پر چتر سیه ساختمان زاغ
۳موسم گل در باغم چه گشایند به روی
غنچه ای نیست دل من که گشاید در باغ
۴چای برداشتم از دامن هر شغل که بود
تا به یاد تو نشستم پی زانوی فراغ
۵بوی پیراهنت از باد صبا می جستم
به گریبان گل و جیب سمن داد سراغ
۶جامی از نطق زبان بست چو نشناسد کس
نکته طوطی شکرشکن از کاغ کلاغ
۷