ای که چون غنچه دلی دارم از اندوه تو تنگ
همچو گل چند دورو باشی و چون لاله دو رنگ
۱جنگ من این همه با بخت از آن ست که تو
با همه صلح کنی با من دلسوخته جنگ
۲سر زلف تو به دست دگران می بینم
وه که سررشته اقبال برون رفت ز چنگ
۳گریه نقش خط سبز تو نبرد از دل ما
نشود پاک به شستن ز رخ آینه زنگ
۴عاقبت وادی هجر تو به پایان آمد
گرچه شد بارگی صبر در آن بادیه لنگ
۵گر نه صیاد ازل خواست شکار دل ما
چون کمان ساخت ز ابروی تو وز غمزه خدنگ
۶جامی دلشده را جام دل آن روز شکست
که درآمد به سر کوی تواش پای به سنگ
۷