زهی اشک من و لعل تو یکرنگ
ز تو اندوه من با کوه همسنگ
۱مرا درج گهر این بس که دارم
ز پیکان های تو بر سینه تنگ
۲ز تیغت چهره مقصود پیداست
مباد از خون بی دردان بر آن رنگ
۳حذر زان چشم و مژگان تا کی ای دل
دلیران چون گریزند از صف جنگ
۴قدم خم شد چو چنگ و دارم امید
که آرم تاری از زلف تو در چنگ
۵رقیب از کشتن من ننگ دارد
به یک تیغم خلاصی ده ازین ننگ
۶به آن قامت خوش است آهنگ جامی
بنامیزد زهی مرغ خوش آهنگ
۷