برون آی از نقاب غنچه ای گل
که از شوق جمالت سوخت بلبل
۱چو گردد موعد دیدار نزدیک
نیاید دیگر از عاشق تحمل
۲به گشت باغ رفتم تا برآیم
دمی چون لاله خوش با ساغر مل
۳مرا شوق تو گریانید چندان
که شد پر خون ز اشکم دامن گل
۴ز بس نالیدم از فریاد مرغان
در اطراف چمن افتاد غلغل
۵جدا زان سرو قد و سنبل زلف
ندیدم قد سرو و زلف سنبل
۶چو مطرب لب ببست از نظم جامی
برآمد از صراحی بانگ قلقل
۷