شتربانا مبند امروز محمل
مرا باری چنین مپسند بر دل
۱نمی شاید کنون بار سفر بست
که شد راه از سرشک عاشقان گل
۲نه پای رفتن و نه رای بودن
مبادا کار کس زین گونه مشکل
۳حبیبی راحل والقلب هایم
و روحی ذاهب والدمع سایل
۴تن از همراهی او ماند محروم
ولی جان می رود منزل به منزل
۵الا ای باد شبگیری گذر کن
علی تلک المنازل والمراحل
۶بگو با دلبر محمل نشینم
که ای نوشین لب شیرین شمایل
۷ز رنج ره مبادت هیچ آسیب
به کامت هر چه خواهی باد حاصل
۸سحرگه چون شود عزم رحیلت
مباش از ناله شبگیر غافل
۹بیا کز درد و غم هستم فتاده
به خاک و خون چو مرغ نیم بسمل
۱۰تو می نوشی به طرف دشت و جامی
به کنج محنت و غم زهر قاتل
۱۱