آمدی سوی من و ز اشک خودم مانده خجل
که به ره پای تو چون سرو شد آلوده به گل
۱خون شد از رشک گلم دل، بنشین پیش دو چشم
که بشویم گلت از پای به خونابه دل
۲میل سیل مژه ام می کنی آری باشد
طبع ارباب کرم جانب سایل مایل
۳جاه و تمکین تو را هیچ گزندی مرساد
چون به سر وقت گدایان گذری مستعجل
۴جان ازان پاکتر آمد که بگیرد گردی
دامنش را چو کند در تن خاکی منزل
۵اینقدر لطف بس از جانب لیلی که گهی
به سر تربت مجنون گذراند محمل
۶تا غلام تو شد ای خسرو خوبان جامی
قاضی عشق به آزادی او بست سجل
۷