حادی عشق اگر راز تو گوید به جبل
باشد از نقص جبل گر نکند رقص جمل
۱هرکه از ذکر جمالت چو جمل رقص نکرد
منهش نام کالانعام کزان هست اضل
۲کی کند ری چو زاهد ترش از تلخی عیش
مرد عارف که بود غرقه دریای عسل
۳چو دهی وعده به تأکید و قسم حاجت نیست
کان ایقان بود از لعل لبت لیت و لعل
۴لذت گفته مجنون نشناسد هرگز
هرکه در عشق غزالان نسروده ست غزل
۵جهل کوران حرم بین که محمد حاضر
طالب نور هدی از رخ لاتند و هبل
۶جامی از مدرسه اسرار حقیقت مطلب
که درین مسئله ذوقی ندهد بحث و جدل
۷