پیش ازان روز که این طاق مقرنس کردند
قبله ام زان خم ابروی مقوس کردند
۱رخت آن مشعل نور است که اندر شب طور
روشن از آتش وادی مقدس کردند
۲درد نوشان لبت خرقه پشمینه به دوش
بس تعظم که بر این طارم اطلس کردند
۳پیش ازین شیوه چشمان تو خونریزی بود
دور ما آمد ازان شیوه چرا بس کردند
۴فیض عامش نگر ای شاهد گل خرده مگیر
که درین باغ چرا پرورش خس کردند
۵زاهدا چاک مکن خرقه که مستم ز غمش
زانکه این جامه نه بر قامت هر کس کردند
۶جامی از دامن آن گرمروان دست مدار
که به هر مرحله صد قافله واپس کردند
۷